ایمیل:    hi@saesfahan.ir      |      آدرس جلسات بانوان:    0799 683 0913      |      آدرس جلسات آقایان:    3313 511 0913

انجمن معتادان جنسی گمنام

داستان اعضاء

« هوشیاری و روابط تحریف شده »

هوشیاری و روابط تحریف شده

در تجربه خودم، هوشیاری را دریاچه‌ای آرام می‌بینم که آسمان آبی، بدون ابر، بدون اضطراب را منعکس می‌کند. به یاد دارم که وقتی لغزش کردم انگار کسی (خودم) سنگ عظیمی را پرتاب کرده بود و آبهای روی سطح دریاچه می لرزیدند و ذهن و احساساتم را گیج می کرد و تغییر می داد و برای مصرف بیشتر و بیشتر اضطراب داشت. آرامشم را از دست داده بودم. وقتی وارد مراقبت های ویژه شد مثل یک مرد بیمار بودم. نباید هیچ چیزی در دسترسم داشته باشم که من را منفجر کند، هر چند ناچیز.

این درست است که در دوره هوشیاری باید با تلاش فراوان از خودم مراقبت کنم. اما لغزش کردن من را آسیب پذیرتر کرد، چون آن اجباری را که اکنون تمایل مصرف را در من ایجاد می کرد، بیدار کرده بود. می دانستم نمی توانم با آن بجنگم، پس تسلیم شدم. نگاه کردن به آن افکار، آن احساسات، پذیرفتن درماندگی ام، مانند زیر نور آوردن آنها یا تسلیم شدن بود. این واقعیت که آنها را به این شکل مشاهده می کردم، قدرتی را که برای کشیدن دوبارۀ من به جریان خود داشتند، از آنها سلب کرد. و کم کم که این فاصله زیاد شد، با گذشت روزها یا هفته ها بدون مصرف، به لطف خدا باز دریاچه به سکون و آرامش خود بازگشت.

بعد از لغزش، پر از خشم بودم. من گرفتار احساس گناه، رنجش نسبت به خودم و عصبانیت از تسلیم شدن به وسوسه شدم. در یک مورد، بعد از لغزش، چنان واکنش شدیدی نسبت به کاری بی‌اهمیت که شخصی انجام داده بود نشان دادم که خودم تعجب کردم. چرا من اینطور رفتار کردم، در صورتی که تمایل دارم نسبتا آرام و درونگرا باشم؟ بعد دلیلش را کشف کردم. نسبت به خودم احساس تنفر داشتم که لغزش کرده بودم، اما آن را پنهان نگه می داشتم. همانطور که می ترسیدم اعتراف کنم، زیرا این به معنای تجربه دردی از ناامیدی عمیق بود. لغزش همیشه دنباله هایی از خودش به جا می گذارد. این چیزی نیست که اتفاق بیفتد و من زندگی ام را طوری دنبال کنم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. در کتاب سفید آمده است، من نمی توانم از چیزی که ندارم ببخشم. بدون آرامش، چه چیز دیگری می توان بخشید؟

با این حال، این رفتار خشونت آمیز من را توجیه نمی کرد. درک آن فقط به من کمک می کند مسئولیت پذیرتر و آگاه تر باشم. از این اتفاق ها به وضوح متوجه شدم که روابط من با دیگران به هوشیاری و بهبودی که دارم بستگی دارد. اگر هوشیار نباشم محال است که در روابطم آرامش برقرار باشد، ارتباط با واقعیت درون من و واقعیت در دیگران غیرممکن می شود. اگر هوشیاری من منفی باشد، محتمل ترین نتیجه این است که دیگران از عواقب آن رنج می برند و قربانی عدم کنترل من می شوند. گاهی اوقات این عواقب به صورت پنهان در انواع احساسات مانند: اضطراب، عصبانیت، خلق و خوی نادرست، ناسازگاری، عدم تحمل و غیره ظاهر می شوند. این قدرت این بیماری است (و مسئولیت ناپذیری من) که همه چیز را تا حدی مخدوش و تحریف شده می کند که نمی توانم به وضوح درون خودم نگاه کنم، و فقط به آن عواقب واکنش نشان می دهم بدون اینکه بدانم چه اتفاقی برای من می افتد.

همانطور که در بسیاری از سنت های معنوی آمده است، دیگران آینه ما هستند، نقص های ما را با وضوح بیشتری منعکس می کنند، و وقتی در مورد دیگران صحبت می کنیم، متوجه نمی شویم که داریم در مورد خودمان صحبت می کنیم. به همین دلیل است که تغییر در روابط من به من بستگی دارد. این از نگرش من شروع می شود. رابطه من با دیگران به من مانند یک آینه هوشیاری که دارم را نشان می دهد.

برنامه به من می گوید که نیازی به لغزش ندارم. اگر نیازی به لغزش ندارم، لازم هم نیست از خودم یا از دیگران متنفر باشم. اگر هر روز در برنامه مانند کسی که هر روز به باشگاه می رود تمرین کنم، از نظر روحی در وضعیت خوبی قرار می گیرم، آن دریاچه آرام هوشیاری مثبت کم کم انعکاس پیدا می کند. هوشیاری مثبت بر روابط من تأثیر مثبت خواهد گذاشت، نه به خاطر دانشی که از برنامه دارم، بلکه فقط به خاطر تعهدم به آن.

کلمبیا
رافائل

کلمبیا

جلسات

دیگر داستان های اعضاء