ایمیل:    hi@saesfahan.ir      |      آدرس جلسات بانوان:    0799 683 0913      |      آدرس جلسات آقایان:    3313 511 0913

انجمن معتادان جنسی گمنام

داستان اعضاء

« سکه ها را رها کن »

سکه ها را رها کن

برای من این یک برنامۀ عمل است. من از چند تا دونه سکه برای اعضای تازه وارد به عنوان ابزاری برای توضیح قدم های 1 تا 3 استفاده می کنم.

برای شروع، از شخص می‌خواهم که اگر از خانواده‌ای عجیب و غریب آمده‌اند، سکه‌ای بردارند. سپس خودم یک سکه برمی دارم، زیرا این بخشی از داستان من است. سپس، اگر در سنین پایین مورد آزار جنسی قرار گرفتند یا با پورنوگرافی آشنا شدند، یک سکه بردارند. اگر قبل از بلوغ در مورد خودارضایی یاد گرفتند یک سکه بردارند. اگر بیشتر از آنچه که فکر می کردند خودارضایی می کردند، یک سکه بردارند. اگر معتادان دیگری در خانواده وجود داشت، یک سکه بردارند.

اگر کاری بر خلاف مذهب سنتی خانواده یا ارزش های خانواده انجام می دهند، سکه ای بردارند. اگر آنها شروع به زندگی در خیالات، خشم یا رنجش کردند، یکی دیگر هم بردارند. اگر آنها حد و مرزهایی را تعیین کردند و سپس از آنها را شکستند و از آن عبور کردند، اگر یک ساعت یا بیشتر را در اینترنت هدر می دادند، اگر با این امید ازدواج کردند که دیگر خود ارضایی نکنند، یک سکه بردارند.

می پرسم آیا در هر زمانی از زندگی خود به این نتیجه رسیده اند که دیگر نمی خواهند این کارها را بکنند و از خدا خواسته اند که آنها را از بین ببرد یا قسم خورده اند که دیگر این رفتار را انجام ندهند اما به هر حال باز این کار را انجام دادند یا اگر چون دیدند نمی توانند این کار را متوقف کنند از خدا خواستند که به زندگیشان پایان دهد، یک سکه بردارند.

من به آنها می گویم که خودم از خدا خواسته ام “لطفا این را از من دور کن” و او هرگز این کار را نمی کند. من در این مورد صحبت می کنم که دستم را مشت کرده ام و التماس می کنم: “من این را نمی خواهم … من این را نمی خواهم … من این را نمی خواهم.” التماس کردم، فریاد زدم و گریه کردم، باهاش چانه زدم و هیچ اتفاقی نیافتاد. سپس برنامه SA را پیدا کردم.

من به برنامه رفتم و از آنها خواستم اینها را از من دور کنند. گفتند: «نه، باید آنها را ببخشی، خدا آنها را از تو نمی گیرد، تو باید آنها را به او بدهی، باید آنها را به او بسپاری.»

سپس مشتم را بر می گردانم که هنوز سکه هایم را در دست دارم. و من می گویم “باید رها کنم تا آنها را بدهم” و سکه هایم را رها کردم. آنها صدای تق تق و سر و صدا ایجاد می کنند و سپس من می گویم “به طور خلاصه این قدم های 1، 2 و 3 است. نکته کلیدی این است که دیگر آنها را بر ندارید!” از آنها می خواهم که همین کار را بکنند. گاهی این کار را در رستوران انجام می دهیم، گاهی در پارکینگ بعد از جلسه. آنها در حالی که اولین تسلیم شدن خود را تجربه می کنند بدون توجه به اینکه کجا هستیم احساس آزادی می کنند.

آمریکا
دیو تی.

آمریکا، اوکلاهما

جلسات

دیگر داستان های اعضاء