
دیدار در هوشیاری
قرار ملاقات قبل از ازدواج – یک تجربه روحانی
اصول معنوی در هنگام قرار ملاقات آشنایی برای ازدواج
سلام، اسم من ییتزی است و یک معتاد جنسی هستم. تاریخ شروع پاکی من 8 آبان 1397 است. گروه خانگی من ESH در بروکلین نیویورک است. من یک راهنما دارم که تمام 12 قدم را با او کار کرده ام و حالا خودم راهنمای دیگران شده ام. میخواهم از نیروی برترم سپاسگزاری کنم، کسی که او را به عنوان خدا انتخاب کرده ام، کسی که به شخصی مثل من اجازه داد تا این تجربه شگفتانگیز را در یک قرار ملاقات آشنایی قبل از ازدواج در دوران بهبودی داشته باشد و بتواند آن را با دیگران مشارکت کند.
بخشی از داستان من این است که تا زمانی که هوشیاری عاطفی ام را بدست نیاورده بودم، نمی توانستم پاک بمانم. من از ابتدا هوشیار بودم تا اینکه در 14 ماه پاکی بود که آخرین لغزش را تجربه کردم. شرایط روحی مناسبی نداشتم.
در مقطعی، یکی از دوستان نزدیکم در برنامه به من پیشنهاد کرد که از نظر عاطفی به اندازه کافی به بلوغ رسیده ام که بتوانم قرار ملاقات برای ازدواج را شروع کنم. من با درمانگرم هم صحبت کردم و او موافقت کرد. وقتی چند هفته بعدش پیش او برگشتم، متوجه شدم که واقعاً آماده هستم چون در آن مدت هم واقعاً هیچ اتفاقی نیافتاده بود و مشکلی وجود نداشت.
در آن مقطع من قبلاً 12 قدم را کار کرده بودم و به طور فعال داشتم تلاش می کردم که 36 اصل روحانی قدم ها، سنت ها و مفاهیم را در زندگی روزمره خودم تمرین و پیاده کنم. من در جلسات شرکت میکردم، دعا و مراقبه را بهعنوان یک برنامۀ روزانه انجام می دادم و تا جایی که میتوانستم فعالانه دیگران را راهنمایی میکردم. زندگی کاری و تحصیلی من به خوبی پیش می رفت و از نظر مالی در ثبات بودم. زندگی من به وضوح توسط نیروی برتر من اداره می شد.
سپس با دختری آشنا شدم و اوضاع خیلی زود جدی شد. همانطور که با یکدیگر آشنا میشدیم، به طور نامحسوس به او اشاره کردم که چیزهای مهمی در مورد زندگی شخصی من وجود دارد که می خواهم بعداً با او در میان بگذارم. این فرآیند شامل دعا، مراقبه و دریافت راهنمایی های زیادی از سوی دیگران در ارتباط با تجربیات شخصی آنها بود. تا اینکه در نهایت احساس کردم به اندازه کافی در مورد چگونگی پیشبرد این موضوع راهنمایی شده ام.
هیچ وقت هیچ تضمینی وجود ندارد که من هوشیار باقی بمانم. اما اگر به زندگی به روش برنامه ادامه دهم و از نظر روحی رشد کنم، شانس خوبی وجود دارد که برای همیشه هوشیار بمانم.
یک دوست با تجربه انجمنی با مدت پاکی طولانی مدت، برای مطرح کردن موضوع اعتیاد جنسی و پاکی از آن، دو پیشنهاد بسیار مفید به من داد. اولاً گفت: اسمش را اعتیاد نگذار، اسمش را بگذار مسئله یا مبارزه. افراد معمولاً با شنیدن کلمه اعتیاد می ترسند. و ثانیاً، این یک افشاگری یا بی پرده گویی نیست. افشاگری زمانی است که به اعتماد همسرت خیانت می کنی. در عوض، تو بخش مهم و معناداری از زندگی خود را با او به اشتراک می گذاری.
ما به کافی شاپ یک هتل رفتیم که محیط مناسبی برای صحبت کردن بود. نیروی برترم من را خاطرجمع کرد! شروع کردم به در میان گذاشتن این موضوع با او که چگونه شهوت و پورنوگرافی و چیزهای دیگر، برای چندین سال مکانیسم مقابله من با استرس ها و ضربه های روحی ام بوده است. من از این که این موضوع را با او در میان بگذارم شرمی نداشتم که و در حین صحبت هایم کاملاً متمرکز بر خداوند بودم. همچنین من تمرین کرده بودم که حدود ده دقیقه قبل از رفتن به یک قرار ملاقات، در سکوت دعا و مراقبه کنم، به ویژه قبل از این قرار ملاقاتم.
بعد از اینکه همه اینها را با او در میان گذاشتم، او از من به خاطر صداقت و رو راست بودنم تشکر کرد. سپس چند سوال از من پرسید که من صادقانه به آنها پاسخ دادم. من به او گفتم در صورتی که او با شنیدن حقیقت مشکلی ندارد، برایم مهم نیست که همه چیز را بگویم. یکی از آخرین سؤالاتش این بود: “پس این گروه پشتیبانی کننده ای که برای کمک به آنجا می روید، آیا چیزی شبیه به معتادان جنسی گمنام است؟” یه جورایی عصبانی شدم و همزمان خندیدم. خدا گاهی خیلی شوخ طبع می شود.
چند هفته بعد، او با دو سوال دیگر نزد من آمد. اگر لغزش کنم چه اتفاقی می افتد؟ و اینکه اگر زمان زیادی را به عنوان راهنما صرف کمک به دیگران در کارکرد قدمها کنم (او از برنامه بهبودی من مطلع بود) چگونه برای او وقت خواهم داشت؟
در پاسخ اولین سوال او، من به سادگی حقیقت را گفتم. هیچ وقت هیچ تضمینی وجود ندارد که من هوشیار باقی بمانم. اما اگر به زندگی به روش برنامه ادامه دهم و از نظر روحی رشد کنم، شانس خوبی وجود دارد که برای همیشه هوشیار بمانم. در سوال دومش به او اطمینان دادم که او را در اولویت زندگی ام قرار خواهم داد.
کتاب بزرگ (کتاب اصلی الکلی های گمنام) در قدم دهم (صفحه های 84-85) وعده می دهد که اگر در شرایط روحانی مناسب باشم، وسواس من نسبت به شهوت از بین خواهد رفت. من توسط نیروی برترم در موقعیتی آرام، ایمن و محافظت شده در مقابل شهوت قرار خواهم گرفت. این دختری که با او قرار می گذاشتم بسیار زیبا بود و من حتی یک بار هم او را مورد شهوترانی خودم قرار ندادم، حتی وقتی که او را در آغوش می گرفتم یا می بوسیدم. من کاملاً وصل بودم و در لحظه حال بودم. گاهی اوقات آنقدر اشتیاقم شدید بود که احساس می کردم باید یه عمل مخرب جنسی انجام بدهم. اما چون در شرایط روحی مناسبی بودم، به لطف خدا این اتفاق نیفتاد.
او تحت تاثیر قرار گرفت که چگونه من واقعاً به اصول روحانی برنامه در هنگام قرار ملاقات با او پایبند بودم. احساس من این است که تنها پس از اینکه کاملاً با او رو راست بودم، توانستم قرار ملاقات های واقعی ام را با او شروع کنم. من مجبور بودم اغلب هنگام قرارهای ملاقات قدم دهم را به کار بگیرم، چون ظاهراً دخترها احساساتی دارند که وقتی در یک رابطه عاشقانه قرار می گیرید شما هم در آن شریک می شوید. و اگر از نظر روحی در شرایط مناسبی نبودم، احتمالاً از نظر عاطفی از هم می پاشیدم.
بعد از پنج ماه آشنایی تقریباً تصمیم داشتیم نامزد کنیم، که او از من جدا شد. او دچار ضربه روحی و روانی ای بود که به او اجازه نمی داد که رابطه ما را به سطح بالاتری برساند. الان حدود یک ماه از این اتفاق می گذرد. هنوز هم گاهی از این اتفاق درد می کشم، مثل امشب، همین الان که اینجا روی تختم نشسته ام و دارم این مشارکت را می نویسم.
من متوجه شدم که رشد اصلی من در این ماه گذشته از طریق کار کردن قدم ها در برنامه، صادق بودن در مورد احساساتم، پذیرفتن احساساتم و تلاش نکردن برای فرار از آنها بوده است.
من احساس میکنم که در این ماه گذشته بیش از هر ماه دیگری رشد کردهام، زیرا گذراندن این تجربه بهبودی من را به سطح بالاتری رساند. زندگی آنطور که من می خواستم پیش نرفت اما من هنوز برنامه را کار می کنم و برنامه برای من کار می کند.
ییتز ر. – بروکلین