آزاد مانند یک پرنده

آزاد مانند یک پرنده

او آزادی جدیدی را پیدا کرد

 

نام من دیک است و از نیروی برترم و از انجمن معتادان جنسی گمنام (SA) برای هدیۀ شش سال هوشیاری جنسی سپاسگزارم. من بیش از شصت سال بطور باورنکردنی از احساس شرم و گناه رنج بردم! می بینید، من یک کشیش هستم و حتی نذر پاکدامنی کرده بودم. اگر بخواهم جهنم را توصیف کنم، نمی توانم به راهی بهتر از این که چه کسی بودم و چه کردم فکر کنم.

 

هفتاد ساله بودم که هوشیار شدم. من به هیچ کس توصیه نمی کنم که این مدت طولانی صبر کند – به هیچ وجه توصیه نمی کنم صبر کند. اما حالا این مهم نیست. امروز هر دقیقه از آرامش، آزادی و رهایی از احساس شرم، ارزشمند است.

 

من در شهر کوچکی در شمال ایالت نیویورک بزرگ شدم. یکی از نه فرزند خانواده بودم، اما من از همه تنهاتر بودم و خیلی در ذهن خودم زندگی می کردم. پدرم یک الکلی غیر قابل بهبودی بود و مادرم یک زن مؤمن کاتولیک ایرلندی با جملات و مثل هایی مثل این: «نگذارید شتر سرش را زیر چادر بکند» (یعنی نگذارید شهوت وارد سرتان شود وگرنه پاکی از پنجره بیرون می رود).

 

من به هشدار او توجه نکردم. در تمام دوران بلوغم در توهم بودم. من در طبقه بالای خانه مان در یک اتاق پشتی پنهان می شدم تا از خشونتی که در خانه بود دور شوم. خیالات و تمایلات شهوت آلود همراه من بودند تا به خودارضایی منجر شوند. هر بار من پر از احساس گناه، شرم و نفرت از خودم بودم. تنها پاکسازی افکار من اعترفا بود، آن هم در محله ای هفتاد کیلومتر دورتر، چون از رفتن پیش کشیش محلی خودمان شرمنده بودم.

 

من در مدرسۀ آموزش های مذهبی هم یک سال از نظر جنسی هوشیار بودم اما بعد لغزش کردم. به من توصیه می کردند که همیشه آمادۀ مبارزه با شهوت باشم. همان زمان برادر دوقلوی من در یک تصادف رانندگی کشته شد. من نتوانستم از اتفاق مرگ او عبور کنم. بدون شوخ طبعی و روحیۀ بالای او، افسردگی من عمیق تر شد و منزوی تر شدم.

 

من اعتقادم به خدا را حفظ کردم، اما فکر کردم که او دیگر من را به خاطر شکست های مکررم دوست ندارد. کارهای مخرب جنسی ام را ادامه می دادم و اعتراف هم می کردم و این کار را ادامه دادم، و باز قول می دادم که دیگر این کار را نکنم. شروع به مصرف مشروبات الکلی کردم و به سرعت یک الکلی شدم و این هم بیست سال دیگر دوام آورد.

 

شهوت مرا به سمت پورنوگرافی، مجله فروشی های سکسی و گشت و گذار به دنبال شرکای جنسی کشاند، و باز هم مشروب خواری و شهوترانی بیشتر. کشیش دیگری به من گفت که من با نوشیدن الکل مشکل دارم. بنابراین در سال 1361 وارد یک مرکز درمانی که برای کشیش ها بود شدم. فکر می کردم من برای رهایی از افسردگی مشروب می خورم. فهمیدم در واقع دارم مواد مخدر مصرف می کنم.

 

من در AA هوشیار شدم، اما شهوت در من از بین نرفت. مشکلم را با یکی از دوستان مشاورم مطرح کردم و او به من پیشنهاد داد که برنامه آنها را امتحان کنم. قول دادم “وقتی بازنشسته شوم” حتماً وارد آن برنامه می شوم (باز هم یک تاخیر دیگر!). بالاخره بعد از بازنشستگی رفتم و آنجا به من گفتند که من یک معتاد جنسی هستم و باید به SA بروم. این ذهن من را به هم ریخت. اما بلافاصله متوجه شدم که حق با آنها بود – من اعتیاد جنسی داشتم و همیشه آن را داشته ام.

 

من در مرداد 1374 به SA آمدم – با پنجاه شصت سال تاخیر! وقتی به اینجا آمدم، اعضاء دیگر به من گفتند که من معتاد به شهوت هستم اما آدم بدی نیستم، فقط یک بیمار هستم. احساس کردم وزنه بزرگی از روی من برداشته شده است. من یک راهنما پیدا کردم و یک گروه خانگی پیدا کردم و شروع به کار کردن برنامه کردم.

 

من پذیرفتم که اعتیادم را انکار می کرده ام. من در SA دوباره تمام باورهایم را بدست آوردم. کم کم ایمان جدیدی به وجود آمد تا اینکه فهمیدم که خدا حتی من را عاشقانه دوست دارد. SA از من انسان با ایمانی ساخته است.

 

آسیب هایی که شهوت به من و دیگران وارد کرده بود را شناختم. شرم و احساس گناه مانع از روابط من با مردم شده بود، و اثربخشی من را به عنوان یک کشیش را فلج کرده بود. من هر روز برای همه کسانی که به آنها آسیب رسانده ام دعا می کنم. و هر چه بیشتر خسارت هایی که زده ام را جبران کنم، آزادتر می شوم. اکنون می توانم در برابر مردم و دنیا بایستم و احساس آزادی کنم.

 

من جای دیگری را نمی شناسم که بتوانم آنجا بروم و حقیقت را بگویم، و آزادی را تجربه کنم. جای دیگری نیست. یافتن SA برای من یافتن رستگاری است.

 

برای من اس ای (SA) راه شاهانه ای به بهشت است. من جای دیگری را نمی شناسم که بتوانم آنجا بروم و حقیقت را بگویم، و آزادی را تجربه کنم. جای دیگری نیست. یافتن SA برای من یافتن رستگاری و آزادی است. البته هرگز نمی خواهم این را بدیهی بدانم.

 

امروز کاملاً مشغول کارهای بهبودی خودم هستم. دعا و مراقبۀ روزانه، شرکت در جلسات و موقعیت های خدمت، همۀ اینها از من و رابطه ام با خدا محافظت می کند. من تا به حال راهنمای چندین مرد بوده ام و سپاسگزارم که امروز خداوند می تواند از خطاهای من برای کمک به یک معتاد جنسی دیگر استفاده کند.

 

وقتی تنها هستم به سراغ دیگران می روم. من پدر و مادر و خواهر و برادرم را از دست داده ام و دلم برایشان بسیار تنگ شده است. در سن 75 سالگی، چند مشکل برای سلامتی ام پیش آمده است. من فرآیند پیری را یک چالش کامل می دانم. با این حال، من هر روز برای فیض تسلیم، دعا می کنم. برای من همه چیز در ذهن من شروع می شود و اگر اجازه ندهم افکار و تمایلات  شهوانی ریشه بدوانند، من مانند یک پرنده آزادم.

 

در ماه ژوئن گذشته پنجاه سالگی کشیش شدنم را جشن گرفتم. راهنمای من و چند نفر از اعضای گروه خانگی هم برای جشن گرفتن آنجا بودند. من از SA بسیار سپاسگزارم، چون بدون هوشیاری جنسی برای من هیچ روحانیت و کشیش بودنی وجود نداشت.

 

این زندگی جدیدی که دارم پر از شگفتی است. من دیگر همان آدم پنج سال پیش نیستم. این فوق العاده است که صبح از خواب بیدار شوید و از خدا را برای یک روز هوشیاری دیگر سپاسگزاری کنید. اگر خدا بتواند یک معتاد جنسی مثل من را بگیرد و به هوشیاری برساند، این واقعاً خودش یک معجزه است، «فراتر از وحشیانه ترین رویاهای من». هیچ وقت فکر نمی کردم این اتفاق برای من بیافتد. از خدا و SA، راهنمایم، اعضای انجمن، و از همه کسانی که به من در این سفر به سوی هوشیاری جنسی کمک کردند سپاسگزارم. آمین.

 

دیک او. – عضو انجمن که در “دی ماه 1394” درگذشت.

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.